شمس الدين حافظ
142
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
58 - « صيد او شدم » دردا كه يار در غم و دردم نماند و رفت * ما را چو دود بر سر آتش نشاند و رفت مخمور بادهء طربانگيز عشق را * جامى نداد و زهر جدايى چشاند و رفت چون صيد او شدم من مجروح خسته را * در بحر غم بماند و جَنيبَت براند و رفت گفتم مگر به حيله به قيدش درآورم * از من رميد و تَوسن بختم رماند و رفت خون دلم چو در دل من جاى تنگ يافت * گلگون ز راه ديده به صحرا دواند و رفت چون بنده را سعادت خدمت نداد دست * بوسيد آستانه و خدمت رساند و رفت گل در حجاب بود كه مرغ سحرگهى * آمد به باغ حافظ و فرياد خواند و رفت * توضيحات : بماند ( گذاشت ) مخمور ( خمارآلوده ) طربانگيز ( شادىآفرين ) زهر جدايى ( تشبيه - زهر فراق ) خسته ( مجروح - رنجور ) جبين ( پيشانى ) براند ( تاخت ) جنيبت ( اسب يدك ) قيد ( بند - متمايل به خود كردن - عاشق كردن - مقيد ساختن ) رساند ( فرستاد ) گل در حجاب ( غنچه ) معنى بيت ( 1 ) ( حيف كه يار مرا در درد و غم گذاشت و رفت و چون دود ، ما را بر سر آتش نشاند و رفت ) معنى بيت ( 2 ) ( به مخمور بادهء طربانگيز عشق جامى نداد ، اما زهر جدايى را خوراند و رفت - يعنى به جاى بادهء وصال ، به عاشق دلخسته زهر فراق را چشاند و رفت ) معنى بيت ( 3 ) ( چون صيد آن جانان شدم - يعنى عاشق و مبتلايش گشتم - من خستهء مجروح را در درياى غم گذاشت و اسبش را راند و رفت ) معنى بيت ( 4 ) ( گفتم ، شايد با حيله به قيدش درآورم ، يعنى نسبت به خودم تمايلش را جلب نمايم و مقيدش سازم اما او از من رميد و توسن طالعم را رماند و رفت و مرا در بدبختى و بداقبالى گذاشت و رفت ) . * ترجمه : * نتيجهء تفأل : 1 - واقعيت اينكه ، يار و محبوب با موضوعى خاص شما را در حال سوختن گذاشت و رفت و اين رفتن به منزلهء زهر جدايى براى شما بود كه درد فراق را زياد كرد و در درياى غم و اندوه شما را قرار داد و خود اسبش را راند و رفت و رحمى هم نكرد ، فكر مىكنى با حيله و نيرنگ و سياست او را به چنگ مىآورى درحالىكه بيشتر صيد او خواهى شد و اين خونهايى كه از چشمت جارى است ، خون دل مىباشد كه سر رفته و بيرون ريخته است ، پس بهتر است ، صرفنظر كنى . 2 - آدمى خوشقلب و مهربان هستى اما با زخمزبان ديگران را از خود مىرنجانى ، سعى كن كه در اخلاق و رفتار خود تجديد نظر كنى و نسبت به ديگران ، مهربان و بىتوجّه به مقام و ثروت باشى و باد غرور در سر نداشته باشى . 3 - مژدهاى دريافت مىكنى ، مسافرت انجام نمىگيرد اما سفر كرده مىآيد و در تحصيل موفق و كامياب خواهى شد و با اراده و ايمان در آينده موقعيت از آن شماست ، مقامى به شما پيشنهاد مىشود اما بيمار وضعش بهبود نمىيابد ، بنابراين براى اين نيت صبر و شكيبايى داشته باش . 4 - حافظ در بيت پنجم صراحتا به جنابعالى مىگويد : ( خون دلم چون جاى خود را در دلم تنگ ديد از راه ديده اسب به صحرا راند و رفت ) يعنى چون دل گنجايش خون نداشت لذا آن را از راه چشم بيرون ريخت ، خلاصه : خونهايى كه از چشمم جاريست ، خون دلم است كه از دلم سر رفته و بيرون ريخته است ، عزيزم خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل . آيا مىدانى كه برنده : گشادهروست ، زيرا كه مىتواند بىآنكه خود را تحقير كند ، بر خطاهاى خويش بخندد اما بازنده : چون حتى در خلوت خويش ، خود را پست و حقير مىشمارد ، در حضور ديگران نيز قادر به خنديدن بر خطاهاى خود نيست . 5 - عمرى دراز داريد كه 15 سال آن با سرمستى و 25 سال ديگر آن با كاميابى سپرى مىگردد و فرزند دوم شما از استعدادى شگرف و فرزند اول در سودآورى يد طولايى دارد و زندگى بر وفق مراد خواهد بود ، پس دست از زيادهخواهى و افزونطلبى برداريد ناراحتتر باشيد .